نگرانم
عزیز دلم سلام امروز میخوام از روزهای پر درد تو و من توی هفته گذشته بگم گل مامان روز 5 شنبه 4 اردیبهشت به اتفاق مامان گیتی و یاسی جون و بابایی رفتیم شهر شهر کوچولوی زادگاه مامان گیتی ما اونجا زمین زراعی خریدیم و بابایی آخر هفته ها رو اونجا به کشت و کار میگذرونه خلاصه من احساس درد خفیفی در ناحیه کمرم میکردم که تا غروب که به بیرجند رسیدیم بیشتر و بیشتر شد شب هم خونه مامان گیتی به اتفاق دایی پیام دعوت بودیم من همچنان درد میکشیدم و همه معتقد بودن از عوارض بارداریه رفتیم خونه و من خوابیدم ساعت 4 صبح از درد بیدار شدم... فکر کن کله ی سحری چون میخواستم از فکر درد بیام بیرون کل خونه رو مرتب کردم بعدشم دوش گرفتم و بابایی رو بیدار کردم...
نویسنده :
مامان
10:00


